محل تبلیغات شما

ه ی چ همدانی ،نون.شین



هُوْ
.
كدام استاد داند رازِ این راه

كه ما شاگردِ آن استاد باشیم.

مرا عجَب می آید از آن مدعیِ تهى مغز،

كه شبى دو ركعت نماز می گزارد و آنگاه روزِ دیگر،

گره خویشتن بینى بر پیشانى می افكند ومنّت هستى خویش بر آسمان و زمین می نهد !

بی خبر است که ذرّات وجود با وى مى گویند: سلیم دلا كه تویى!!!

اینجا از كعبه بتخانه مى سازند!

و عابد هفت صدهزارساله را لعینِ ابد مى گردانند!

و بلعام باعور را كه اسم الّله الاعظم در سینه داشت و مستجاب الدّعوة بود

بر طویله سگان مى بندند.

اى بى خبر از كارِ جهانِ گذران

مَستک شده اى "ه ی چ" نمى دانى تو.

آرى در این راه آیید تا حسرات آدم ببینید

وفریاد نوح بشنوید

و ناكامى خلیل را بدانید

وحدیث مصیبت یعقوب بخوانید

وچاه و زندان یوسف ماهروى بینید

واحسن القصص از ه ی چ بشنوید.

ارّه بر فرق زكریّا،

و تیغ بر گردن یحیى

و جگر سوخته محمّد و آل عبا .

همه وهمه برای این است که تو بدانی راه دیگر است

كجاست آن درویشى که میزر تجرید بربسته و

رداى تفرید برافكنده و

غبار اغیار از سینه فرا رُفته و

ما دون الّله را وداع كرده و

میان صفوه صفا و مروه وفا خیمه حق بزَده ،

از زیر قدم جمعیّت وى به حكم لطف قدم چشمه حیات برجوشیده و
از چشمه ها شربتهاى جان افزاى نوشیده.

هامّه همّت این مردان به هیچ غیر فرونیاید، آسمان و زمین و عرش و كرسى و بهشت

و دوزخ بارِ كارِ ایشان نكِشد.

همّت این مردان را مطافى است كه تطواف ایشان در آن مطاف است،

فضاى پاك و صحراى بى خس و خاشاك خواهد تا در آن پرواز كند

و هیچ فضایى پاك تر از فضاى ربوبیّت نیست

و هیچ صحرایى بى زحمت تر از صحراى وحدانیّت.

کارِ جهان غیرِ خَم و پیچ نیست

چون به حقیقت نگری"هیچ" نیست

پا بکش از صحبتِ دنیا ئیان

غیرِ خدا هیچ مبین در میان

گوشه نشین باش هویدا صفت

تا رسدت مرتبه معرفت.

عزت اگر بایدت از روی هوش

پا بکش از خلق و به عزلت بکوش
.
.

هُوْ

چیست حق؟ جام جم و محو تماشا همه اوست

ساقی و میکده و مطرب و مینا همه اوست.

رنگ نیرنگ جهان ریخته بی رنگی او

دام طاووس فلک شهپر عنقا همه اوست

اندرین دیر کسی نیست جز او جلوه فروش

عکس در جام می و نشئة صهبا همه اوست

عقدۀ کار خود و عقده گشا اوست همه

خود معمای خود و حلِ معما همه اوست.

هم خود او یوسف و خود چاه و خود او زندانی

هم کلیم و شجر و طور تجلّا همه اوست.

هم خود او وحی و خود او صاحب وحی صمدی ست

مصحف ناطق و هم آیة کبری همه اوست.

هم خود او هادی و هم مهدی و هم نور هدی ست

هم صراط حق و هم جنّت ماوی همه اوست.

شرح مضمون حق از کس نتوان شد صادر

که به دیوان ازل معنی و انشا همه اوست.

حق

هو

طو طیان از لب لعلت شکری یافته اند

نکته سنجان ز کلامت گُهری یافته اند.

عارفان چون به مَرامت شده استاد همه

نون و شین اند و زِ سیمرغ پری یافته اند.

هوشمندان که در آیینه دل حیرانند

حتماً از پرتو حُسنت نظری یافته اند.

آنچه در خواب نبینند شَهان یک نظرش

حق پرستان به دعای سحری یافته اند

داده صد مایه اجابت به دعا دست به دست

نیم نانی که گدایان به دری یافته اند

.
.

نظرِ کامل و درویش به خاک درِ توست

خُرّم آنان که ازین ،در نظری یافته اند.

حق

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی